![]() |
![]() |
|
| رضا مهدوی هفشجانی |
|
از سایت باغ در باغ(خلیل پاک نیا)
بیژن جلالی امروز روزی است گرامی چون دیگر روزها و امروز روزی است زودگذر چون دیگر روزها و امروز روزی است دیرپا چون دیگر روزها و امروز روزی است که باید او را به فراموشی سپرد چون دیگر روزها ما تاجی از بیهودهگی بر سر داریم که از چراغهای فلئورسنت بیشتر میدرخشد و صورتهای رنگپریده و توخالی ما زیر این نور بس تماشاییست عشق ما دست کمی از صورتهای ما ندارد از روز و از شب نازا ماندهایم و ستارهگان لال و خاموشند بیسرنوشت روی رودهای بیموج ِخیابانهای آسفالتشده کشتی سنگین بدنمان را میکشیم آرزویمان از نوع ازگیل و زالزالک است و به زحمت میان ما کسی پیدا میشود که رنگ خونش را بداند سرهایمان زیر این تاج بیهودهگی به پایین افتاده است. در جهنم مردان و زنان واقعی وجود دارند که قیافه و طرز رفتار واقعی دارند و از امور واقعی صحبت میکنند در جهنم مردان و زنانی از تمام ممالک دنیا وجود دارند که بعد از سلام و احوالپرسی از نظریات و عقاید خود صحبت میکنند در جهنم مردان و زنان زیادی هستند که در کمال ادب در موقع خداحافظی به یکدیگر خدانگهدار میگویند ولی با رسیدن شب به جای سکوت با صدای فریادهای دلخراش خود خواب را بر یکدیگر حرام میکنند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 2:0 توسط رضا مهدوی هفشجانی |
|
|
هنوز بودي كه بو مي دادند فال ها وخبر مي آوردند كبوترها هنوز بودي كه لنگ لنگان زمين را شخم مي زدند بيل ها و هنوز نيستي كه سالت نرسيده چشم دوخته ايم به ترك هاي زمين. كرج 2/11/84
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 17:28 توسط رضا مهدوی هفشجانی |
|
|
کوتاه ترین فراموشی ی سربالایی و می سی سی پی ی کلافه ی جنگل ام جواب همه چیز را در پرستش ات می دهم ای طولانی ترین یاد سراشیب .
یزد - ۶/۷/۸۶ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 19:37 توسط رضا مهدوی هفشجانی |
|
|
شبا امشب جوان مردی بیا موز
مرا یا زود کش یا زود شو روز
نظامی |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 14:3 توسط رضا مهدوی هفشجانی |
|
|
با سلام دوباره به همه ي وب (نشينان وشاغلان و واردان ) ِ حرم شعر و الخ... ميدونين چلپي كه نباشه نوشتن مطلب جديد اينقدر طول ميكشه!!
جيرجيرك با سه تار هماهنگ نيست روي يك نت كليد كرده تو هَم تَوَهُم هم.
هر تار ساز خودش را مي زند *** صحنه تاريك مي شود تار يك: قفل كرده ام و هيچ كليدي بازم نمي كند. تار دو: كليد شده ام و هيچ قفلي بسته نيست. تار سه: در قفل شكسته ام. صحنه روشن مي شود: *** جير جيرك نتش را رها كرده و سه تاريست ها مشكوك شده اند. کرج ۲/۳/۸۴ |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 1:16 توسط رضا مهدوی هفشجانی |
|
|
بدون حرف !!!
ستم شریک من یاس خو شدن ستم است حریف عذر هزار آرزو شدن ستم است دلی ست در بغلت بو کن و تسلی باش چو آهوان زهوا نافه جو شدن ستم است مرا به حیرت آیینه رحم می اید طرف به اینهمه زشت ونکو شدن ستم است فنا نگشته ز تنزیه شرم باید داشت به رنگ بال نیفشانده بو شدن ستم است زحرص ذلت حاجت به هیچ در مبرید به شرم تشنه لب آبرو شدن ستم است زبس گداخته ام از نظر نهان شده ام هنوز پیش میان تو مو شدن ستم است به سجده خاک شوو محو یک تیمم باش عرق فروش دوام وضو شدن ستم است دل آب میشود از نام وصل خاموشم ادب پیام حدیث مگو شدن ستم است به کارگاه عناصر دماغ می سوزم چراغ خیره سر چار سو شدن ستم است به هجر زنده ام آیینه پیش من مگذار جدا زیار به خود روبرو شدن ستم است ز خویش در نگذشته ست هیچ کس بیدل به وهم دور مرو بر من او شدن ستم است |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 1:3 توسط رضا مهدوی هفشجانی |
|
|
وسط ها هیچوقت تنها نیستند اسوده خاطر گردن می کشند خیالشان از دو طرف تخت تخت است بین راست و چپ فرق نمی گذارند همیشه سود با وسط هاست.
کنار ها اما حاشیه ی امن کمتری دارند کوتاه ترند با دغدغه ی خاطر بیشتر.
ریشه ی جنگ ها همیشه از مرز نفوذ می کند اما از وسط اب می خورد وسط نشین ها به شهرهای نزدیک می روند کنار نشین ها به نفع قبرستان ها کنار می ایند و زمین کره ی کم حجمی می شود پر از وسط. کرج ۲۵/۸/۸۴
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 1:45 توسط رضا مهدوی هفشجانی |
|
|
فعلا با چند تا بیت از دل بید ل تا ...
دل وارسته با کون و مکان الفت نبست آخر
نشست این مصرع از برجستگی بیرون دیوان ها
رفته ام از خویشتن چندان که می آیم هنوز
بی خودی از ماضی ام طوفان استقبال ریخت
بس که در راهت عرق ریز خجالت مرده ایم
گر ز خاک ما تیمم آب بردارد وضوست
بیدل دو سه دم ناز بقا مفت هوسهاست
ما صورت هیچیم و جز این نیست که هست است
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 19:34 توسط رضا مهدوی هفشجانی |
|
|
آمدم جانم ...
ولی حالا چرا؟
ما با تو به هم نمونه پرگاریم سرگرچه دوکرده ایم یک تن داریم
بر نقطه روانیم کنون چون پرگار در آخر کار سر به هم باز آریم
ابو سعيد ابوالخير
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 4:11 توسط رضا مهدوی هفشجانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شعر
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 بهمن 1386 آبان 1386 تیر 1386 خرداد 1386 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|